حضرت عزرائیل علیه السلام

زمانی بچه بودی زمانی دیگر جاهل و نادان و مدتی هم جوان زمانی فاسق بودی و بعد پیر شدی و ریا کار گردیدی ؛ پس تو کجا هستی و عملت کجاست؟

                                                                                                                               

چگونه آمدن ملک الموت بر بالا سر محتضر

اصبغ ابن نباته در یک روایت طولانی نقل می کند که خلاصه آن چنین است : زمانی که حضرت سلمان از جانب حضرت علی (علیه السلام ) والی مدائن بود ، روزی مریض شد که با همان مریضی هم از دنیا رفت به زیارت اهل قبور آمد و بر آنها سلام کرد و بعد از سه بار مرده ای از داخل قر جواب او را داد . سلمان به او گفت : ای مرده آیا از اهل بهشت هستی یا از اهل جهنم ؟

گفت : از آنهایی هستم که عنایت الهی شامل حالم شده و از اهل بهشت هستم .

سلمان وقتی از چگونگی مرگ از او سوال کرد از او از حالش در دنیا پرسید که چگونه زندگی کرده است . گفت : در دنیا در خیر و خوبی بوده ام و همیشه کارهای خیر انجام می دادم ، واجباتم را به جا می آوردم ، قرآن می خواندم و در نیکی به پدر و مادر حریص بوده و علاقه ی زیادی داشتم ، از گناهان دوری می جستم و از ستمکاران دوری می کردم و شب وروز به خاطر ترس از سوال در پی روزی حلال بودم و در کمال خوشی و شادی زندگی می کردم تا اینکه مریض شدم و چند روزی در بستر بیماری افتادم و مرگم نزدیک شد پس در آن هنگام شخصی بزرگ با قیافه ای ترسناک ما بین زمین و آسمان در مقابلم ایستاد . اشاره به چشمهایم کرد و آنها کور شدند و اشاره به گوشهایم کرد و آنها کر گردیدند و به زبانم اشاره نمود لال شدم که دیگر نه می شنیدم و نه می دیدم . در آن هنگام اهل خانواده و خویشانم گریه می کردند و خبر من به برادران و همسایه هایم رسید . در آن هنگام به آن شخص گفتم تو کیستی که مرا از مال و خانواده و فرزندانم جدا کرده ای ؟

گفت : من ملک الموت هستم ، آمده ام تو را از دنیا به آخرت ببرم که مدت عمر تو به سر آمده است .

عزرائیل چگونه جان افراد را می گیرد

امام صادق ( علیه السلام ) می فرماید : به ملک الموت (ع) گفته شد چگونه روح ها را در یک لحظه می گیری در حالی که بعضی از آنها در مغرب و بعضی دیگر در مشرق هستند ؟

گفت :‌آنها را می خوانم و جوابم می دهند و بعد گفت : همانا دنیا در دست من همانند سکه ای در دست شماست هر طور که می خواهم آن را می چرخانم .

 

ملک الموت چگونه روح گنهکار را می گیرد

حضرت علی( علیه السلام )  می فرماید : رسول خدا (ص) فرمود : هنگامی که ملک الموت برای گرفتن جان شخص فاجر می آید با سیخ هایی از آتش نازل می شود . گوید عرض کردم : ای رسول خدا (ص) آیا ملک الموت با این حال برای احدی از امت شما نیز می آید ؟

بله برای گرفتن جان حاکم ظالم و ستمکار خورنده ی مال یتیم ، شهادت دهنده ی به دروغ ؛ همانا شهادت دهنده ی به دروغ همچنانکه سگ ظرف را با زبانش می لیسید او نیز آتش جهنم را با زبانش می لیسد .

عزرائیل آگاه به مدت عمر بندگان نیست

تا هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد فرشتگان ما جانش بستاند در حالی که کوتاهی نمی کنند .

آن ملک الموت و یارانش است که مدت پایان عمر بندگان را نمی دانند مگر آنکه از جانب خداوند گرفتن جان بندگان به آنها دستور داده می شود .

ملک الموت مطیع ائمه (ع) می باشد

صفوان بن یحیی گوید یکی از غلامان برای من تعریف کرد که خانم و سرپرستم به من گفت که عهد ما با امام صادق

( ع) طولانی شده بسیار خوب می شود اگر حجی بجا آوریم و تجدید عهدی با آن حضرت کنیم .

به او گفتم : چیزی نداریم ک با آن حجی بجا آوریم .

گفت « مقدار لباسی گرانبها داریم آن را بفروش و با پول آن آماده حج شو .

من هم همین کار را انجام داده و به راه افتادیم تا اینکه به نزدیکی مدینه رسیدیم . خانم به مریضی شدیدی  مبتلا شد و به حال مرگ افتاد . چون داخل مدینه شدیم او را در جائی گذاشته و مایوس از زنده ماندن او از نزدش بیرون آمدم و به نزد امام صادق (ع) آمدم که لباس سرخ رنگی بر تن داشت . بر آن حضرت سلام کردم و جوابم را داد و از حال آن زن از من سوال نمود . حالش را به محضر آن حضرت گزارش داده و گفتم : در حالی از نزد بیرون آمده ام که زنده ماندنش نا امید هستم .

فرمود :‌آیا تو به خاطر او ناراحت و غمگین هستی ؟

عرض کردم بله !

فرمود : بر او ناراحت مباش که از خداوند برای عافیت او دعا کرده ام . بسوی او برگرد خواهی دید که حالش خوب شده و کنیزش برای او شکر می کوبد .

به نزد او برگشتم و دیدم که حالش بهتر شده و کنیزش برای او شکر می کوبد .

گفتم : حالت چگونه است ؟

گفت : خداوند به من عافیت داد و میل به شکر پیدا کرده ام .

گفتم : من ناامید از زنده ماندنت از پیشتو بیرون رفتم و امام صادق (ع) از حال تو سوال کرد ؛ چون مریضی تو را به آن حضرت گفتم ، به من فرمود : بر او ناراحت مباش که حالش خوب شده به نزد او برو که دارد شکر می خورد .                                                  

گفت : من در حال احتضار بودم که تو از نزد من بیرون رفتی مردی که لباس سرخ رنگ بر تن داشت بر من وارد شد و گفت : حالت چگونه است ؟

گفتم : مرده ای بیش نیستم و این هم ملک الموت است که آمده روحم را بگیرد .

 فرمود : ای ملک الموت !

عزرائیل گفت : ای امام لبیک !

فرمود : آیا مامور نیستی که از ما اطاعت کنی ؟

گفت : بله !!

فرمود : همانا به تو امر می کنم که به او بیست سال مهلت دهی .

گفت : شنیدم و اطاعت می کنم .

آن زن گفت : آن بزرگوار در حالی که ملک الموت در نزد من بود از پیش من رفت و من از همان لحظه عافیت یافتم .

پیامبر می فرماید ای ملک الموت با دوستان ما مدارا کن

رسول خدا (ص) فرمود : سوگند به آن کسی که جان من در دست اوست هیچ روحی از بدن کسی بیرون نمی رود مگر اینکه یا از میوه های بهشتی می خورد و یا از درخت زقوم جهنم ؛ هنگامی که ملک الموت را می بیند من ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین (علیه السلام ) را نیز می بیند پس اگر ما ار دوست داشته باشد می گویم : ای ملک الموت با او مدارا کن زیرا او من و اهل بیتم را دوست دارد و اگر ما را دشمن داشته باشد می گویم : ای ملک الموت بر او سخت بگیر زیرا که او من و اهل بیتم را دشمن می دارد .

برخورد ملک الموت با منافق و دوستدارن علی (علیه السلام ) 

امام موسی کاظم  (علیه السلام )   از جدش رسول خدا (ص) روایت می کند که آن حضرت فرمودند : هیچ زن و مردی نیست که بیعت امیر المونین علی (علیه السلام )  در ظاهر  قبول کرده ولی در باطن آن را شکسته و بر نفاق خویش باقی می ماند مگر آنکه ملک الموت در هنگام قبض روحش می آید . ابلیس و یارانش و آتش جهنم با مار و عقرب هایش و همچنین بهشت و منازل آن بر او متمثل می گردد . پس اگر بر ایمان خود باقی مانده باشد و بر بیعت خویش وفادار بوده باشد ملک الموت به او می گوید : به آن بهشت نگاه کن که اندازه ی آن و بهجت و سرورش را جز خداوند رب العالمین نمی داند که برای تو آماده شده است اگر بر ولایت برادر محمد رسول خدا (ص) باقی مانده باشی که در روز قیامت جایگاه تو در آنجاست و اگر بیعت را شکسته و با ولایت برادر محمد (ص) مخالفت کرده باشی آن آتش جهنم با عذاب های گوناگونش از برای توست و جایگاه تو در آنجا می باشد . پس در آن هنگام می گوید : ای کاش با رسول خدا می بودم و آنچه را که مرا بدان امر فرموده بود را قبول می کردم و به دوستی و ولایت علی  (علیه السلام )   ملتزم می گردیدم .

عزراییل با خواننده ی سوره ی زلزال مدارا می کند

حضرت امام صادق (علیه السلام )  می فرماید : از خواندن سوره « اذا زلزلت الارض زلزالها » غافل مباشید زیرا هر کس آن را در نماز های نافله اش بخواند هرگز گرفتار زلزله نمی گردد و بوسیله ی آن با صاعقه و به آفات دنیوی از دنیا نمی رود ، بلکه با اجل طبیعی خود می میرد . هنگامی که بمیرد ملکی کریم و بزرگوار از جانب پروردگار به نزدش آمده و بر بالا سرش می نشیند و می گوید : ای ملک الموت با ولی و دوست خداوند مدارا کن زیرا او زیاد یاد خداوند را می کرد و سوره ی زلزال را تلاوت می نمود . همین سوره نیز شفاعت کرده و همانن این جملات را به ملک الموت می گوید .

ملک الموت می گوید : پروردگارم به من امر فرمود که آن را بشنوم و اطاعت نمایم و روح او را نگیرم مگر اینکه خداوند مرا بدان امر فرماید ، هنگامی که به من امر فرماید روحش را می گیرم .

ملک الموت آنقدر می ماند تا خداوند امر به قبض روحش می فرماید و هنگامی که پرده ها از جلوی چشمش کنار برود و منازل خود را در بهشت می بیند روحش به آرامی و نرمی از بدنش خارج می شود . سپس هفتاد هزار ملک روحش را تا به بهشت مشایعت می کنند .

 

عزرائیل برای مومن از پدر و مادر مهربان تر است

سدیر صیرفی می گوید به امام صادق  (علیه السلام )  عرض کردم : ای فرزند رسول خدا فدایت گردم آیا مومن از مردن کراهت دارد ؟

حضرت فرمود : به خدا سوگند نه ! هنگامی که ملک الموت برای گرفتن روح مومن می آید او بیتابی می کند . ملک الموت به او می گوید : ای ولی خدا بیتابی مکن سوگند به آن کسی که محمد (ص) را مبعوث فرموده است من از پدر و مادری مهربان بر تو خیر خواه و مهربان هستم چشمان را باز کرده و نگاه کن او چشمهایش را باز کرده و رسول خدا (ص) امیر المونین (علیه السلام )   فاطمه (س) حسن ، حسین و بقیه امامان  (علیه السلام )  را می بیند .

عزرائیل به او می گوید : این رسول خدا (ص) ، امیر المونین ، فاطمه ، حسن ، حسین و ائمه  (علیه السلام )  رفقای تو هستند

 

ملک الموت به عمر نیکی کننده به پدر و مادر می افزاید

حضرت رسول خدا (ص) می فرمایند :‌مرد نیکوکار به پدر و مادرش در کنار مردی که مورد عاق پدر ومادرش بود در حال احتضار بود . خداوند عزوجل به ملک الموت فرمود : ای ملک الموت از عمر شخص مورد عاق چه مدت باقی مانده است ؟

گفت : سی سال .

فرمود : آن مدت باقیمانده عمر را به عمر این شخص نیکوکار به پدر و مادر اضافه کن .

صدقه و ملک الموت

معاذ بن مسلم گوید : در نزد امام صادق  (علیه السلام )  بودم که از مریضی و درد سخن به میان آمد . حضرت  (علیه السلام )  فرمود : مریضانتان را با صدقه مداوا کنید . همانا به ملک الموت رخصت و اجازه قبض روح بنده ای داده می شود و او صدقه می دهد ؛ به ملک الموت گفته می شود : برگرد و روحش را مگیر .

 

عزرائیل (علیه السلام )   در هر روز پنج بار افراد خانه را صدا می زند

رسول خدا (ص) می فرماید : هیچ خانه ای نیست مگر آنکه ملک الموت در هر روز پنج بار به آن خانه می آید پس هنگامی که اجل یکی از اهل آن خانه تمام شده باشد غم مرگ را بر او  القا می کند و سختی و رنج های مرگ او را فرا می گیرد و اهل خانه ی او موها را می کنند و بر سر و صورت می زنند و صدا به ناله و شیون بلند می کنند . پس ملک الموت می گوید : وای بر شما چرا شیون و ناله سر می دهید ؟

به خدا سوگند رزق شماها از بین نرفته و اجلتان نزدیک نگردیده ؛ به نزد او نیامده و روحش را نگرفتم مگر آنکه مامور بدان شدم درباره ی شما نیز بر من حق است که به نزدتان برگردم تا احدی از شما باقی نماند .

 

ملک الموت و شخص مومن

روایت شده که وقتی شخص در حال احتضار می افتد یک صف از ملائکه با لباس سبز در سمت راست او و یک صف با لباس سیاه در سمت چپ حاضر می شوند هر دو گروه در انتظار قبض روح او هستند شخص مریض یک نگاهی به سمت راست و یک نگاهی به سمت چپ حاضر می شوند هر دو گروه در انتظار قبض روح او هستند. شخص مریض یک نگاهی به سمت راست و یک نگاهی به  سمت چپ می کند و نزدیک است که ازترس بمیرد و در نفس خودش به خداوند متعال تضرع می کند و می گوید : « یا مجیب دعوۀ المضطرین » خداوند برای مومن ملکی از آسمان مبعوث می کند و او را بشارت می دهد و به ملک الموت امر می کند که با صورتی نیکو و زیبا شخص مومن را ملاقات کرده و روحش را بگیرد .

ملک الموت روح مومن را راحت می گیرد

شخص مومن هر چند در ظاهر جان دادنش طول می کشد اما روحش از بدن او به راحتی بیرون می رود و شخص کافر

اگر چه جان دادنش زیاد طول نمی شکد اما روحش به بدن او می چسبد و بیرون آمدن روح از بدنش همانند شخصی است که در گودالی از قیر افتاده باشد و بخواهند او را از آن گودال بیرون بکشند .

سخت ترین لحظه فرزند آدم سه لحظه است

حضرت امام سجاد(علیه السلام )  می فرماید : سه وقت از برای مردم سخت ترین وقت هاست . لحظه ای که ملک الموت را می بیند لحظه ای که در قبر گذاشته می شود و لحظه ای که از قبر بر انگیخته ودر مقابل خداوند تبارک و تعالی      می ایستد که اگراز این سه مرحله نجات یافت که به بهشت می رود و الا هلاک شده و به آتش جهنم می رود .

خطاب خداوند به حضرت موسی (علیه السلام )

روایت شده است که خداوند متعال به حضرت موسی(علیه السلام )  وحی نموده و فرمود : هنگامی که خواستی از گناه یابی با

 بالا سرت نگاه کن و عظمت مرا به یاد بیاور و به زمین نگاه کن و قبر و لحد را یاد نما که آن زندان من است و به سمت راستت نگاه کن و بهشت را یاد نما که آن ثواب من است و به سمت چپت نگاه کن و آتش جهنم را یاد کن که آن عذاب و عقاب من است و به روبرویت نگاه کن و پل صراط را یاد نما که آن گلوگاه من است و به پشت سرت نظر نما و ملک الموت را یاد کن که او فرستاده ی من به سوی توست .

 

حکایت

ابو جعفر خیاط حکایت می کند که چون مرگ عبد الله بن جعفر بن احمد بن فارس اصفهانی فرا رسید که او از ثقاتی بود که دارای عمر طولانی داشت ، در حال احتضار افتاد و ما در نزدش نشسته بودیم که گفت : این ملک الموت است که آمده است و بعد به زبان فارسی گفت : آیا روحم را مانند کسی می گیری که نود سال « اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله » گفته است .

عمر او نود و هشت سال بود .

 

ای عزرائیل دلت بیشتر برای چ کسی سوخته است ؟

روزی خداوند متعال به عزرائیل فرمود : از اندوه مرگ ها که بوسیله تو سراسر عالم را گرفته است درکدامین رویداد مرگ دلت سوخت ؟

عزرائیل عرض کرد : دل من برای همه آدمیان که جانشان را قبض می کنم می سوزد ولی نمی توانم دستور را مهمل بگذارم .

خداوند فرمود : بگو ببینم حس ترحمت به چه کسی بیشتر بر انگیخته شد و چه کسی دل تو را بیشتر سوخت و کباب کرد ؟

عرض کرد : روزی یک کشتی را روح موج تند و تیز با امر تو شکستم و متلاشی کردم . فرمودی جان همه ی کشتی نشینان را قبض کن ، مگر زنی از آنها را که طفلی در آغوش داشت . مادر و طفلش روی تخته پاره ای ماندند و امواج دریا آن تخته را می راند . وقتی که باد آن تخته را به ساحل افکند من از نجات یافتن مادر و طفلش خوشحال گشتم ولی باز امر فرمودی : جان مادر را هم بگیر و مطابق دستور طفل را رها ساز . وقتی که طفل را از مادر جدا کردم تو خود می دانی که این جدا کردن برای من چقدر تلخ و درد آور بود . من درد ماتم های زیادی دیده ام  ، ولی هنوز تا کنون تلخی تنها ماندن آن طفل از یادم نرفته است .

خداوند فرمود : من با فضل ربانی ام به موج دستور دادم آن طفل را در بیشه ای بیاندازد .

عزرائیل و مرگ او

رسول خدا (ص) می فرماید : هنگامی که روز قیامت می شود خداوند عزوجل به ملک الموت می فرماید : ای ملک الموت به عزت و جلال و مقامم سوگند طعم مرگ را به تو خواهم چشاند همچنانکه به بنده هایم چشانده ام .

عزرائیل (علیه السلام )  و بخشش آدم (علیه السلام )عمرش را به داوود

ابن شبرمه قاضی از ابو عبد الله (علیه السلام )از اولین نوشته روی زمین سئوال کرد . حضرت فرمود : خداوند عزوجل بر آدم

تمام ذریه او را از انبیا و پادشاهان و مومنان و کافران را در عالم ذر نشان داد چون به داوود رسید آدم(علیه السلام ) پرسید : این کدام است که او را گرامی داشته ای و عمرش را کوتاه قرار داده ای ؟

خداوند به او وحی نمود : این فرزند تو داوود است که چهل سال عمر می کند . همانا من اجل ها را نوشته و رزق و روزی های آنها را قسمت کرده ام هر چه را که بخواهم محو می کنم و هر چه را که بخواهم به ثبت می رسانم که در نزد من ام الکتاب است ؛ اگر از عمر خودت چیزی بر عمر او ببخشی آن را به عمرش اضافه می کنم .

آدم گفت : پروردگارا ! شصت سال از عمر خودم را به او بخشیدم تا عمر او صد سال تمام شود .

خداوند عزوجل به جبرئیل و میکائیل و ملک الموت فرمود : نامه ای برای آن بنویسید زیرا که او به زودی فراموش   می کند .

پس کاغذی را برای این بخشش آدم(علیه السلام ) نوشتند و آنها آن را با بالهایشان مهر کردند . چون وقت مرگ آدم فرارسید ملک الموت به نزد او آمد . آدم گفت : ای ملک الموت برای چه آمده ای ؟

گفت : آمده ام که جان تو را بگیرم .

آدم گفت : شصت سال از عمر من باقی مانده است .

گفت : تو آن را به فرزندت داوود بخشیده ای . جبرئیل آمده و آن نامه را به او نشان داد و عزرائیل جان او را گرفت .

امام (علیه السلام )می فرماید : به همین خاطر هنگامی که نوشته ای به شخص مدیون نشان داده شود ساکت شده و دیگر حرفی برای گفتن ندارد .

/ 1 نظر / 55 بازدید
نسیم

با عرض سلام و وقت بخير به نظر شما شانس کداميک از افراد براي تصدي پست رياست جمهوري سال 92 بيشتر مي باشد براي شرکت در نظر سنجي به آدرس زير مراجعه نمائيد http://khabarsaz.net/index.php/poll/5-riyasat