با خــــدا دعوایم شد

 

 

 

دیشب با خــــدا دعوایم شد. با هم قهر کردیم ... 

فکر کردم دیگر مــرا دوست ندارد.

 رفتم گوشه ای نشستم.

 چند قطره اشک ریختم و خوابــم برد.

 صبح که بیدار شدم. مــــادرم گفت:

" نمیدانی از دیشب تا صبح چه بـــارانی می آمد"...

/ 0 نظر / 7 بازدید